خرید بک لینک

درسا تبریزی

جودی عاشق حیوانات وحشی است.ومی خواهد ان هارا ازنزدیک ببیند.او تصمیم می گیردبابرادرش به سفر برود. می اورندجودی و استینک شب راهی به سفر میشوند.در راه جودی و استینک خسته می شوندو در راه یک کلبه می بینند. میروند توی کلبه و می بینند حیوانات دوستش فرانک را گرفته اند. جودی و استینک با ترس از کلبه خارج می شوند.وکم کم جودی می فهمد که یک شیر دارد به او و استینک حمله می کند. جودی وقتی چشایش را باز کرد دید درخانه است. پدر و مادرش می گویند.. دیگر نباید به جنگل فکرکنی. اما جودی دست وردار نبود. جودی مستقیم به کتاب خانه رفت.در ان جا فرانک را دید و گفت.. فرانک تو این جا چه کار می کنی.فرانک گفت..امده ام کتاب بخوانم.جودی گفت..مگه تو دست حیوانات گیرنیو فتادی.فرانک گفت.. من. حالت خوبه.جودی گفت..بابات خوبه من امدم کتاب حیوانات را پیدا کنم. فرانک گفت.. سمت راست. قفسه ی4.کتاب8.جودی گفت:ممنون فرانک.جودی وقتی کتاب را باز کرد دید که در کتاب نوشته..در روز حیوانات وحشی وحشی تر می شوند. اما ان ها یک اربابی به نام..شیر بزرگ دارند.ان ان هارا دم در می گذارد تا انسان ها را بخورند.جودی خیلی ترسید همان روز هم شب هالوین بود. هوا تاریک شد.رد و برق می زد و باران گرفت.پدر و مادرش امدند دنبالش.در خانه یکی در زد و جودی را دزدید.تا چشایش را باز کرد دید که امروز تولد9سالگی جودی است. تولدت مبارک جودی

پایان

اگر دوست دارید مجموعه ی بیشتری از جودی بخوانید به وبلاگ سر بزنید

باتشکر از شما و توجهتان

نویسنده کودکان درسا تبریزی

درسا تبریزی 10 ساله.

برچسب: نویسنده: متین پاکدل تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 20:41

صفحه بندی